آتشبس لبنان حاصل اقتدار، دیپلماسی و مقاومت
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «صدایماشکید»، همزمان با اعلام آتشبس در لبنان، تحلیل ابعاد این تحول و بررسی نقش بازیگران مؤثر در آن، به یکی از موضوعات مهم در فضای سیاسی و رسانهای منطقه تبدیل شده است.
در همین راستا، محمد نور دهانی نماینده مردم سراوان در مجلس شورای اسلامی، در گفتگویی تفصیلی و تحلیلی، به تشریح ابعاد این آتشبس، نقش جمهوری اسلامی ایران، حمایت مردمی و جایگاه مقاومت لبنان پرداخت.
آتشبس اخیر در لبنان را چگونه ارزیابی میکنید و آیا میتوان آن را یک نقطه عطف در معادلات منطقهای دانست؟
برای تحلیل این آتشبس، ابتدا باید از نگاه سطحی فاصله بگیریم و به عمق تحولات توجه کنیم. آنچه رخ داده، صرفاً یک توقف درگیری نیست، بلکه نشانهای از تغییر در موازنه قدرت در منطقه است.
این آتشبس، در واقع محصول یک فرآیند تدریجی از افزایش قدرت بازدارندگی جبهه مقاومت است که در نهایت، طرف مقابل را به پذیرش شرایط جدید وادار کرد. از این منظر، بله؛ میتوان آن را یک نقطه عطف مهم در تحولات منطقهای دانست. زیرا نشان داد که ابزار نظامی بهتنهایی برای دشمن کارآمد نیست و معادلات جدیدی در حال شکلگیری است.
برخی تحلیلگران بر نقش ایران در مدیریت همزمان میدان و دیپلماسی تأکید دارند؛ این نقش را چگونه تبیین میکنید؟
این نکته کاملاً درست است و به نظر من یکی از کلیدیترین عوامل در این دستاورد همین موضوع است. جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر نشان داده که صرفاً به یک ابزار تکیه نمیکند، بلکه از ترکیب هوشمندانه ابزارهای مختلف استفاده میکند. در این ماجرا نیز، ما شاهد یک هماهنگی دقیق بین اقدامات میدانی و تحرکات دیپلماتیک بودیم. از یک سو، تهدید معتبر نظامی با پشتوانه واقعی و آمادگی عملیاتی مطرح شد.
این تهدید، صرفاً یک موضعگیری رسانهای نبود، بلکه دارای پشتوانه عینی و قابل درک برای طرف مقابل بود. از سوی دیگر، این پیام از طریق مسیرهای مشخص و با استفاده از ظرفیت میانجیها منتقل شد. زمانی که طرف مقابل به این جمعبندی رسید که این تهدید واقعی است، طبیعی بود که در محاسبات خود تجدیدنظر کند. این همان نقطهای است که دیپلماسی و میدان به یکدیگر گره میخورند و نتیجه میدهند.
در کنار این مؤلفهها، نقش مردم ایران را در این معادله چگونه میبینید؟ آیا این موضوع واقعاً در سطح منطقهای اثرگذار است؟
بدون اغراق باید بگویم که نقش مردم، یکی از مهمترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین عوامل در چنین تحولات بزرگی است.مردم ایران در بزنگاههای مختلف نشان دادهاند که از منافع ملی و سیاستهای کلان کشور حمایت میکنند.این حمایت، فقط یک موضوع داخلی نیست، بلکه پیامهای مهمی به خارج از کشور منتقل میکند.
وقتی دشمن با جامعهای مواجه میشود که دارای انسجام و اراده است، در تصمیمگیریهای خود محتاطتر عمل میکند. این موضوع، در واقع بخشی از قدرت نرم جمهوری اسلامی است که در کنار قدرت سخت، نقش مکمل و تعیینکننده دارد. در این مقطع نیز، همین انسجام و حضور مردم، بهعنوان یک پشتوانه راهبردی عمل کرد.
به نقش حزبالله لبنان اشاره کردید؛ این نقش در میدان تا چه اندازه تعیینکننده بوده است؟
اگر بخواهیم منصفانه و دقیق صحبت کنیم، باید بگوییم که میدان، یکی از اصلیترین عوامل تعیینکننده در این آتشبس بوده است. حزبالله لبنان با تکیه بر تجربه سالهای گذشته، آمادگی خود را به سطحی رسانده که میتواند در برابر هرگونه تهدید، واکنش مؤثر نشان دهد.
آنچه در این دوره رخ داد، نشاندهنده یک بلوغ عملیاتی و راهبردی در این مجموعه است. مقاومت توانست شرایطی را ایجاد کند که ادامه درگیری، برای دشمن پرهزینه و حتی غیرقابلتحمل شود. این یعنی تغییر در موازنه؛ یعنی رسیدن به نقطهای که طرف مقابل ناچار به پذیرش واقعیتهای جدید میشود. این دستاورد، بهسادگی بهدست نیامده و حاصل سالها تجربه، برنامهریزی و ایستادگی است.
برخی معتقدند که در این تحولات، نوعی صفبندی شفاف میان دو جبهه شکل گرفته است؛ تحلیل شما چیست؟
بله، این صفبندی امروز بیش از گذشته قابل مشاهده است. ما با یک جبهه مشخص از مقاومت مواجه هستیم که شامل ایران و متحدان منطقهای آن است. در مقابل نیز، جبههای قرار دارد که آمریکا و رژیم صهیونیستی نقش محوری در آن دارند. آنچه اهمیت دارد، این است که جبهه مقاومت توانسته به یک سطح قابل قبولی از هماهنگی و همافزایی برسد.
این هماهنگی، نهتنها در میدان، بلکه در عرصه سیاسی و رسانهای نیز قابل مشاهده است.در مقابل، جبهه مقابل با چالشهایی در حوزه تصمیمگیری و تحمل هزینهها مواجه است. این تفاوت، یکی از عوامل اصلی در تغییر موازنه به نفع مقاومت است.
این آتشبس چه پیامهایی برای آینده منطقه و حتی فراتر از آن دارد؟
این آتشبس، پیامهای متعددی دارد که باید بهدرستی مورد توجه قرار گیرد. نخست اینکه، معادلات گذشته دیگر کارایی خود را از دست دادهاند و بازیگران باید خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.دوم اینکه، مقاومت توانسته جایگاه خود را بهعنوان یک بازیگر تأثیرگذار تثبیت کند.این موضوع، در آینده بسیاری از معادلات را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
سوم اینکه، هرگونه اقدام علیه این جبهه، با پاسخ و هزینه همراه خواهد بود. این پیام، یک عامل بازدارنده مهم در تحولات آینده محسوب میشود.
با توجه به این شرایط، چشمانداز پیشرو را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این روند ادامهدار خواهد بود؟
به نظر من، این آتشبس را باید بخشی از یک مسیر طولانیتر دانست. ما در حال مشاهده یک روند تدریجی هستیم که در آن، موازنه قدرت در حال تغییر است. این روند، اگر با همین دقت و انسجام ادامه پیدا کند، میتواند به دستاوردهای بزرگتری منجر شود.
البته باید توجه داشت که حفظ این دستاوردها، به همان اندازه کسب آنها اهمیت دارد.در این مسیر، تقویت توانمندیها، حفظ انسجام و ادامه رویکرد هوشمندانه در دیپلماسی، بسیار ضروری است.
در پایان، اگر بخواهید یک جمعبندی از این تحولات ارائه دهید، چه میگویید؟
در یک جمعبندی کلی، باید گفت که این آتشبس، نتیجه یک همافزایی چندلایه است. از اقتدار میدانی و تهدید معتبر نظامی گرفته تا دیپلماسی فعال و پشتوانه مردمی، همه در کنار یکدیگر قرار گرفتند. این تجربه نشان داد که با وحدت، برنامهریزی و اراده، میتوان حتی پیچیدهترین چالشها را مدیریت کرد.
امروز جبهه مقاومت در موقعیتی قرار دارد که میتواند نقش مؤثرتری در آینده منطقه ایفا کند و این، نکتهای است که باید با دقت و هوشمندی از آن صیانت شود.
انتهای خبر/





ارسال دیدگاه
انتشار یافته : 0